احسان رضایی

متولد:7/1/1360
آمل
کارشناس حقوق/ارشد حقوق خصوصی
شاخه هنری:ادبیات و هنر مفهومی
نمایشگاه گروهی:
پروژه های بُرجاس/آنکه دوستت نیست،حتما دشمن است/گالری ایسو/ 1399

پروژه های بُرجاس/ کلکسیون درد / گالری ایسو / آمل / 1398
پروژه های بُرجاس/اتمیزه/گالری ایسو/آمل/1398
دیگر فعالیتها:
فعالیت هنری-ادبی در دو شاخه شعر و داستان از سال 1375 در کارگاه آزاد شعر و داستان شهرستان آمل

عضو هیأت مدیره انجمن ادبی شهرستان آمل
چاپ کتاب شعر؛ هنوز از یراق خسته ام اسب می چکد
داور جشنواره های شعر در سطح استانی

میراث
قصد؛ نقیضه بر احدی نیست ، چه رسد بر نامی از خواص که هر یک لنگری گران می نماید بر سفینه ی مرصع ادب فارسی . تورق که می کنی یکسر مراقبت ذات است و خط به خط آداب رادمردی و تمثیل پایمردی و گردن هایی آماس از طوع خاکساری و چنین و چنان که بوده و هست و به قریب خواهد بود … اما به ناز و نیاز که می رسیم به یکباره پایمردان رادمردی به پای مردی می افکنند و شلاق زمزمه از در و دیوار اندرونی هوش از گوش فلک می ستاند که : من بودم و دوش آن بت بنده نواز / از من همه لابه بود و از او همه ناز عجب ! خصایل ، مردان راست و تنها شمایل از آن زنان . ضعیفگان بتان بنده نوازند و بستر شب نوردی مردان و به ناز و عشوه و کرشمه ؛ لابه می ستانند قصه کوتاه … مردم چشم تنگ کنیم بر بافه ی خویش و دم بهلیم بر گُرده ی این تاریخ ریش ریش که کلمات به اجبار میراث دار غمگین این خاک سوخته اند

کانیبالیسم ( آدمخواری)
خالی، عاری از حضور در خویش . در بهترین حالت ؛ دو بعدی ، سر به مثابه هویت و شهر به مثابه قبرستان ، رسانه خودش را در جمجمه ی ما جا داده است و ما با واسطه ی آن دیگری پنهان فکر می کنیم . دیگری ما نیست ولی ما دیگری هستیم . ما باید از چشم کنترل گرش به جهان و حتی به خودمان بنگریم . مفیستوی گوته و ضحاکِ فردوسی در یک قاب جمع شده است . ما قاتل و مقتولیم . ما بلعیده شده ایم .

با مایی؟
بتازان و برو…
برمایی!
بمان و بمیر