مصطفی معصومی

ساکن: آمل
متولد:17/8/1372
هنرمند هنرهای تجسمی
عضو گروه بُرجاس
فوق دیپلم گرافیک

نمایشگاه گروهی:
هنر در قرنطینه/گالری ایوان1/1399
پروژه های بُرجاس/آنکه دوستت نیست،حتما دشمن است/گالری ایسو/ 1399
پروژه های بُرجاس/ کلکسیون درد / گالری ایسو / آمل / 1398
پروژه های بُرجاس/اتمیزه/گالری ایسو/آمل/ 1398
پروژه های بُرجاس/شرکت در بینال استریل/درسدن/ آلمان/ ۲۰۱۹
یادمان تدفیتی/دوسالانه پرسبوک/1398

پشت نویسی/گالری ایسو/ همکاری با گالری طراحان آزاد/ ۱۳۹۷
پشت نویسی/گالری دیدار/اصفهان/1397
پشت نویسی/گالری هومر/کرمان/1397
پشت نویسی/گالری آبان/شیراز/1397
کجکوک/ گالری نخستین گذار/اصفهان/۱۳۹۷

هنرمندان مازندران/ گالری نوران/ قائمشهر/ ۱۳۹۷

نمایشگاه گروهی برجاس/پروژه های آران/ تهران/ ۱۳۹۶

نمایشگاه گروهی برجاس/گالری آران/تهران/۱۳۹۵

خودنگاره/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵

نمایشگاه نقاشی هنرمندان معاصر ایران/ گالری ایسو/ آمل/۱۳۹۴

نمایشگاه نقاشی گروهی بُرجاس/گالری هنر/ساری/ ۱۳۹۳

نمایشگاه گردان:
دومین نمایشگاه طراحی تخصصی/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵
چهارمین نمایشگاه طراحی تخصصی/گالری ایسو/آمل/1396
انفرادی:
اِجرا/? =context-text/خانه نمایش دا/ تهران/ 1398

اِجرا/ ? =context-text/ گالری ایسو/آمل/ 1398
واعظان مرگ/گالری ایسو/ آمل/۱۳۹۷

دریازدگی/گالری ایسو/آمل/۱۳۹۵

1-من اشیاء را بسانِ مدارک و اسنادی که وقایع تاریخی و معاصر را با زبان و هویتِ تاریخی-فرهنگیِ خویش روایت می کنند؛ در این مجموعه استفاده کردم.

2-بنظرم اشیاء بی جان، وقایع و خاطراتی که ما انســـان ها گذراندیم را در خود حفظ کرده اند، مثل ردپای گربه ای که بر روی سیمانِ خیس برای همیشه حک می شود. از طرفـی، از آنجا که اشیاء با خاطرات فردی، جمعی و اجتماعی ما گره خورده اند، در نظرم آمد که می توانند پلی ارتباطی میان تمامیِ آدم های این جغرافیا باشند.

3-در بسیاری از آثار این مجموعه از عنصر «صدا» در کنار اشیاء بی جان و نقاشـــی نیـــز، بهره گرفتم تا بتوانم اشیاء را همچون ضبط های صوتی که صداهای پیرامونشـــان را ضبط می کنند جلوه دهم.

“مدرسه ایرانشهر”
مدرسه جایی بود برای به سعادت رسیدن.دقایق پایانی کلاس دیکته،هر وقت آقا معلم سرخوش بود صندلی بازی راه می انداخت. ما صندلی ها را دایره وار دور هم می چیدیم.آقا معلم نوار کاست سرود ملی ای که هر روز سر صف می خواندیم را پخش می کرد و بعد ما با سرعت به دور صندلی ها می دویدیم. ما 13 نفر بودیم و تعداد صندلی هایی که به دورش می چرخیدیم 12 تا بود. چرخیدیم،چرخیدیم،چرخیدیم،چرخیدیم و چرخیدیم… 12نفر و 11 صندلی. چرخیدیم،چرخیدیم،چرخیدیم و چرخیدیم… 11 نفر و 10 صندلی. چرخیدیم،چرخیدیم و چرخیدیم…10 نفر و 9 صندلی. چرخیدیم و چرخیدیم…9 نفر و 8 صندلی. چرخیدیم…8 نفر و 7 صندلی. چرخی…7 نفر و 6 صندلی. چرخ…6 نفر و 5 صندلی. چر… 5 نفر و 4 صندلی. چ… 4 نفر و 3 صندلی.

3 نفر و 2 صندلی.
..
2 نفر و 1 صندلی
و
.

واعظان مرگ
1_در لحظه زیستن به چه معناست؟ چه بحران هایی مانع در لحظه زیستن می شوند؟ و یا بقول نیچه: براستی، آنکه بهنگام نمیزید، چگونه بهنگام تواند مرد؟
اینها پرسش هایی بودند که از خودم می پرسیدم و به دنبال قالب مناسبی بودم برای بیان این دل مشغولی.
2_بخشی از این قالب با میراثی که از اواخر قرن نوزدهم در نقاطی از اروپا برایم بجا گذاشته بودند پی ریزی شد و آن میراث عکس هایی بود که از مرده ها می گرفتند، اما نه فقط در تابوت ، بلکه آنها را روی صندلی می نشاندند، لباس های مجلسی بر تن شان می پوشاندند و بعد عکاسی شان می کردند. بطوری که انگار زنده اند و به صندلی لم داده اند و چُرت میزنند. مردم آن زمان معتقد بودند زندگیِ شان پس از مرگ در این عکسها ادامه پیدا میکند.
اما چیزی که در این عکس ها نظرم را جلب کرد، فلسفه و اعتقادات مردم آن زمان نبود، بلکه معلق بودن فیگورها بین دو ساحت مرگ و خواب بود، که میتوانست پرسش ها و بحران های مد نظر من را با کمک نشانه هایی که آن را با فیگورها همراه کردم مطرح و بیان کند.
3_ فیگورهایی که به تصویر کشیدم، برای من نه زشت هستند و نه زیبا، بلکه همان چیزی هستند که هستند. آنها بنا بر موقعیت هایی که در آن قرار گرفتند ساخته شدند. من آنها را عکاسی کردم و بعد هستی هایی که در اطرافم پرسه می زدند را در کالبدشان احضار کردم.
4_درباره واعظان مرگ، عنوان بخش کوچکی از کتاب “چنین گفت زرتشت” فردریش نیچه است. وی در این بخش، چند جبهه فکری که در ظاهر باهم متضادند را، یکی میداند و آنان را واعظان مرگ خطاب میکند. واعظان واقعی مرگ، در مجموعه من پنهانند و فیگورهای من قربانیان آنانند، قربانیانی که هرکدام ناخواسته وعظ مرگ می گویند.