سعید یعقوبی

متولد 10/3/1358
آمل

شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست، مترجم و منتقد ادبی و هنری
مدیر انجمن شعر و داستان آمل

داور ادواری مسابقات شعر و داستان
نفر چهارم مسابقات جهانی کاریکاتور2007 بروکسل-بلژیک

مهر و موم

زبان، به واژه ها هویت داد. واژه ها معنا داشتند و قدرت؛ واژه ها جریان ساز بودند، تاریخ مصرف نداشتند. ازلی و ابدی بودند. حق از این واژه ها بود، صلح هم! تاریخ، انسان را به دخمه ی تاریک مصرف برد، هر چیز دچار استحاله شد، واژه ها پوست انداختند، همراه مفاهیم خود به سبدِ مصرف وارد شدند، برچسبِ قیمت خوردند و در بده بستان روزمره، مثل کالا خرج شدند. اما واژگانی را قداستِ بیشتر بود و سقوطشان را دردِ بزرگتر، که حامل آرزوهای بزرگ بودند و بر تابلوهای بزرگی نقش بسته. سیاستمداران با آنها پُزها داده و بارها به رخ کشیده بودندشان. تکرار، این واژگان را نماد و نشانه کرد؛ برند شدند و ناگزیر وارد چرخه ی برند سازی. حالا آدمها نشانهایی معتبر داشتند که برای دیگران در مقیاسی وسیع نمایش دهند! جهان سرمایه، برندها را برای چپاول ثروت ساخته بود؛ واژه ها برند شدند، مصرف شدند،تهی شدند و… آنچه باقی ماند، مفهوم مطلقِ درد بود در جان انسان، انسانی که خود ساخت و خود مصرف کرد؛ اما نتوانست چیزی از دردها بکاهد؛ پس ناخودآگاه به پوچی رسید، پوچیِ برآمده از ناهماهنگی بین جستجوی معنای جهان و بی معناییِ آن. واژگانِ برساخته ی انسان، التیامِ دردهای همیشگی نبودند. چیزی مثل لباسهای فاخر که ناگزیر،روزی تار و پودشان می گسست و آن روز، روزِ عریانی بود؛ عریانی ِ درد… همچون عریانیِ صفحه ای سپید، با نشانهایی تهی از معنا، که چون همیشه ردّی از دستهای مردّد انسان داشت!

درباره اثر اصلی ترین حسی که در مورد مفهوم کار خودم داشتم، مفهوم آزادی بود و مفهوم حقوق بشر. اینکه چقدر در جهان امروز، این مفهوم لوث شده است. اولین ایده این بود که نشانه هایی از آزادی و حقوق انسان در جهان امروز را برجسته کنم. هدفم این بود که تکثیر بی رویه و فاقد ارزش این نشانه ها و برندها را در جهان سهل انگار امروز نشان بدهم. بعد روش اجرا را کمی تغییر دادم و سعی کردم هم حالتی از اعتراض به آن بدهم و هم اینکه تعاملی باشد. یعنی مخاطب بتواند در آن مشارکت داشته باشد طومار به عنوان یک مدیای اعتراضی همگانی جا افتاده و تصمیمم بر این شد که از فرم طومار استفاده کنم و نشانه ها روی این فرم به تکرار برسند. تکرار بی رویه نشانه های تصویری که در ذات خودشان دارای مفاهیم بزرگ هستند، روی طومار به یک فضای معناگریز میرسد و باعث می شود آن نشانه ها، عملا از معنا تهی بشوند بیشترِ این نشانه ها در مورد آزادی هستند. نظرم در مورد آزادی این است که آزادی یک مفهوم مطلق نیست. نباید به این مفهوم بسنده کنیم که یک جامعه آزاد است یا نیست، بلکه آزادی نوعی مفهومِ کارکردی محسوب می شود؛ باید به ابعادش دقیقا در چارچوب کارکرد آزادی در آن جامعه ی خاص نگاه کنیم. ریشه وحدت اجتماعی، تفاوت‌هاست و وقتی که قرار باشد به تفاوت‌ها رسمیت بدهیم، آدمها باید آزادی داشته باشند. اما این یک مسیر است ، یعنی صفر و یک نیست. ولی سازمانهای بین المللی، مثل سازمان ملل و سازمان جهانی حقوق بشر که ادعای آزادی و به خصوص حقوق بشر دارند، در این تعریف به شدت مضحک جلوه می کنند؛ چرا که نه تنها به این تعریف اصلی پایبند نیستند، بلکه حتی از نقش تعریف شده و فرمالیته ی خودشان هم غافل شده اند

ما در جنگ بودیم. ما گرسنه بودیم. باید زنده می‌ماندیم. غذا را تقسیم کردیم. جیره هرکدام از ما بر کاغذهای رنگی نقش بست. ما جیره‌بندی کردیم. جیره‌بندی را به خاطره نسپردیم. ما جیره‌بندی را با چارچوب‌های مندرس زنده نگه داشتیم. ما جیره‌بندی شدیم. ما در چارچوب‌های مندرس زندگی کردیم. ما در چارچوب‌های مندرس نفس می‌‎کشیم. ما جیره‌بندی می‌کنیم. ما ذهن خود را با چارچوب‌ها هماهنگ می‌کنیم. ما جیره‌بندی می‌شویم. ما بر کاغذهای رنگی نقش می‌بندیم. ما باید زنده بمانیم. ما گرسنه‌ایم. ما در جنگ هستیم…

سال ها بلندگوها کلمه ی ناموس را فریاد زدند. غیرتِ کور را فضیلت املاء کردند. نه قاتلان که قربانیان قتل های ناموسی، گناهکار تلقی شدند. چرا که تناسبی بین جرم و مجازات نیست. حالا خون است که روزها را رنگ می زند. حالا روزی نیست که بوی خون، در گریبانِ زنی ندویده باشد. روزها را می شماریم. برگها ورق می خورد. مرگ رنگ را رج می زنیم. مرور می کنیم که چگونه رنگ ها را کشتیم. چگونه پشت پوششی سیاه، حقیقت را پنهان کردیم. چگونه به دخترکان تظاهر را آموختیم… دخترکان، پنهان شدن را مشق کردند. آموختند که جرم، زیبایی است. تفاوت خانه و مدرسه را مشق کردند. آموختند که در سکوت، پنهان کنند. در سکوت گریه کنند و در سکوت، سر بریده شوند!
تقویم ما، حالا روزشمارِ کشتار است!