سارینا فاضلی

۱۳/۷/۱۳۸۰
آمل
هنرمند تجسمی

نمایشگاه گروهی:
پروژه های بُرجاس/آنکه دوستت نیست،حتما دشمن است/گالری ایسو/ 1399

پروژه های بُرجاس/ کلکسیون درد / گالری ایسو / آمل / 1398
پروژه های بُرجاس/اتمیزه/گالری ایسو/آمل/ 1398
یادمان تدفیتی/دوسالانه پرسبوک/1398
نمایشگاه گروهی/مولتی مدیا/گالری ایسو/1398

نمایشگاه گروهی / گالری هنر نور/ 1396
نمایشگاه هنرمندان نسل نو/گالری زر/ 1396
نمایشگاه گروهی/گالری ایسو/1396

خمود
کسی از ما نپرسید آیا لباسی رو که تنت کردی ،دوست داری ، کسی نپرسید نیاز واقعی تو از آموزش چیه ؟ کسی سوال نکرد تعریفت از زندگی چی می تونه باشه ؟! چیو دوست داری و از چی بدت میاد ، سلیقه ات تو رنگ و شکل لباست چیه ؟!!
لباس های یک رنگ و یک شکل،نیمکت های یک رنگ و یک شکل.
هر روز سر صف، درست همانطوری که دیروز،پریروز و روزهای دیگر با صدای بلند معلم پرورشی فریاد می زد : از جلو نظاااام…
ما متهم به تکرار یک رفتاری که نه می فهمیمش و نیازش رو درک می کنیم و نه دوستش داریم ….
یک کتاب و یک نگاه برای همه، یک تکلیف برای همه ، چطور ممکنه برای بیماری های مختلف یک دارو تجویز بشه !!!!
همه مثل هم، درست مثل عروسک هایی که در کارخانه بسرعت تولید میشوند برای مصرف شدن و بدون اینکه خودشونو ، زندگی رو ، عشقو، لحظه رو و خیلی چیزارو درک کرده باشند ، تکراری ملال آور و طوطی وار …
می گذره ، بگذر ، همین…

سه در چهار بی تحرک در قاب های منظم و پیچیده در پوشش های یکسان. خیره به سیاهی تخته،هر یک شبیه دیگری. همگی در هم حل میشویم و تفاوت ها اندک اندک محو میشوند. . در این میان دیگر کسی نمیتواند خودش را بیابد. خودش، هدفش و راهش سال های پیاپی روی صندلی ها و نیکمت های پوسیده می گذرد، این پوسیدگی به قلب ها و ذهن ها سرایت می کند و همچنان ما برای آن روز بزرگ (کنکور) آماده می شوید.
درباره اثر در پروژه کلکسیون درد من سعی کردم تا خلا هویتی ای که در اثر آموزش ایجاد می شود را مورد هدف قرار بدهم. در این مجموعه اثر من شامل دو بخش می باشد. در یک بخش آن من تعدادی عکس سه در چهار از دانش آموزان دبیرستانی را جمع آوری کردم. پرتره هایی در چهارچوب و ساختاری یکسان و همگی با پوشش های مشابه. من برای تامید بر این یکدست سازی آموزش و پرورش با از بین بردن صورت ها بواسطه اسید، آن اندک وجه تمایز را هم از میان برداشتم. در ادامه عکس ها را به تک صندلی مدرسه که فرسوده و کهنه است مونتاژ کردم. به جایی که این تصاویر و ذهن ها به آن تعلق دارند. بخش دیگر اثر من شامل یک تابلو اعلانات است که پر شده از کارنامه هایی با معدل های نوزده و بیست. ثمره سال ها نشتن پشت نیمکت ها و صندلی ها که عکس های سه در چهار بی هویت ضمیمه آن ها شدند. بی هویتی و فردیتی مخدوش شده که طی سال ها در تک تک آن ها رشد پیدا کرده و مدام به بهانه آرمان های پوچی مثل کنکور سرکوب شده است.

ما روز های زیادی را در مدرسه میگذرانیم. سال به سال بزرگ تر میشویم اما رشد نمی کنیم. همگی شبیه به هم و با محیط یکی و در آن حل می شویم. آرزو و ها و نیاز ها و انگیزه هایمان زیر پرچم قوانین خشک مدرسه له میشود و آنچه حاصل میشود جسم و روحی فرسوده و مطیع که اکنونش را برای فردایی برساخته فدا میکند. کپی کارانی حرفه ای، بیگانه با خویش، که عادت کرده راه را جز در گزینه های از پیش تعیین شده نیابد؛ حافظان فرمول های پیچیده، فرمول هایی که راه خیال و آرزو کردن را در ذهن ما مسدود می کند. پشت این میز ها لحظه های پویا و فرصت تجربه های ناب نوجوانی سرکوب و هر صدای خنده ای با ضربه دست معلمی بر میز خاموش می شود.