تورنگ سلیمانی

هنرمند هنرهای تجسمی
متولد 7/1/1373
عضو گروه بُرجاس
نمایشگاه گروهی:
هنر در قرنطینه/گالری ایوان1/1399
پروژه های بُرجاس/آنکه دوستت نیست،حتما دشمن است/گالری ایسو/ 1399

پروژه های بُرجاس/ کلکسیون درد / گالری ایسو / آمل / 1398
پروژه های بُرجاس/اتمیزه/گالری ایسو/آمل/ 1398
دومین نمایشگاه طراحی تخصصی/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵

خودنگاره/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵
نمایشکاه گروه هنری مقیم در مچاله/گالری ایسو/آمل/1395

نمایشگاه نقاشی به مناسبت افتتاحیه گالری ایسو/گالری ایسو/آمل/1394
نمایشگاه نقاشی گروهی بُرجاس/گالری هنر/ساری/ ۱۳۹۳
نمایشگاه گروهی اتفاق در یک لحظه رخ نمی دهد/گالری هنر/ساری/ 1392
انفرادی:
جنون/گالری ابد/تهران/1396
مغناطیس2/گالری ایسو/آمل/1395
مغناطیس1/گالری زر/ آمل/1394

جعبه سیاه
وقایعِ تاریخی به اعداد هویت می دهند، و در هر بُرهه ای از تاریخ خوانش ها و تفاسیرِ متعددی از این وقایع بجا می ماند. این تفاسیر گاه خیرخواهانه و گاه منفعت طلبانه هستند. برخی از این اعداد یادآورِ پیروزی اند و برخی یادآورِ شکست و گاه همزمان یادآورِ هر دو اما در میانِ این تفاسیر، چیزی که همیشه شکلِ یک علامت سوال را به خود میگیرد “واقعیت” است واقعیت میان خَروارها تفسیر و حدس و گمان مدفون شده است و از من انسانی سرگشته ساخته که دیگر توانِ تشخیص مرزِ بینِ واقعیت و وَهم را ندارد

اثر حاضر تشکیل شده از چهار چوبی مکعب شکل تو خالی می باشد که در فضای کف آن یک آینه قرار گرفته ، در بالا و روبه روی آیینه 2عدد آهنربای گرد که با تصویری از ساعت ، روی آنها چاپ شده بود نصب شده اند.
روی قسمت اصلی اثر یک تصویر چاپ شده از چندیدن صورت در هم فرو رفته و دفرمه شده قرار دارد که بر روی آن تصویر ، براده های ریز آهن ربا ریخته شده است . حال مخاطب می تواند با ورود به اثر و با تعامل فیزیکی با آهنربای نصب شده زیر تصویر ، براده هارا به حرکت دربیاورد و شکل ها و فرم های بی نهایتی را خل کند ، که در هر لحظه در حال جا به جایی می باشند و همچون جسمی زنده روی تصاویر دفرمه شده در حال رفت و آمد می باشند. این براده های متحرک به مرور زمان روی تصویر زیر خود آثاری از خط وخش را به جا میگذارند.

انتـها ، مسیر پیش روست . مقصـدمـان منتـهی به آن اسـت، به جایی که تمام می شویـم.
حال هر چه روشن تر قدم در مسیر بگذاریم هـویت آشنـای خویش را همسوی خود میکنیـم.
گـذر زمـان نور پر شده از هویتمـان را بر می تابـاند و مسیر را به انتـهای نا معلوم می کشـاند.
زمان که می گـذرد همچـــون رویش گیاهــی سبز در دل کوه ، بی هـویت شــدن و ویـرانی
درونمان جان میگیرد و رشد میکند . تنمان به خانه ای ویران میماند که در ترک های
روی دیوارش جا میگیرد و همسو میشود در آن . طرح هم میگیرد و زیست هم.
به سرگذشت نامعلوم دچار می شویم که از هویت انسان بودنمان زمین ها زمین ها ،
آسمان ها آسمان ها فاصله دارد . در امتداد مسیر آسمان می گردیم و می گردیم و می گردیم.
در انعکــاس خودمـان، در تصویر پـوچ هـر روزه ی خویـش که همچون صخره هـا و سنـگ ها
شده ، تغییـر می کنیم به آنچـه نیستیم. به لاشـه ای مبدل می شویم که در سقف آسمان
خویــش آویــزان شده و در به روی خود می بندیم و از هوای مسموم خود نفس می کشیـم
چشم می بندیم به هر آنچه می دیدیم و کورکورانه از مسیر دور میشویم و چشم خود خـاموش می کنیم و قرض سنگ می کنیم در آن پراکنده می شویم در جای جای جهان ؛
مثل من…
مثل تو…
بیهوده پلک می بندیم و نگاه می کنیم به هیچ و پوچ زمان.