زینب فاطمی

متولد: 1375
هنرمند هنرهای تجسمی
عضو گروه بُرجاس

نمایشگاه گروهی:
هنر در قرنطینه/گالری ایوان1/1399
پروژه های بُرجاس/آنکه دوستت نیست،حتما دشمن است/گالری ایسو/ 1399
پروژه های بُرجاس/ کلکسیون درد / گالری ایسو / آمل / 1398

پروژه های بُرجاس/اتمیزه/گالری ایسو/آمل/ 1398
پروژه های بُرجاس/شرکت در بینال استریل/درسدن/ آلمان/ ۲۰۱۹
یادمان تدفیتی/دوسالانه پرسبوک/1398
پشت نویسی/گالری ایسو/ همکاری با گالری طراحان آزاد/ ۱۳۹۷
پشت نویسی/گالری دیدار/اصفهان/1397
پشت نویسی/گالری هومر/کرمان/1397
پشت نویسی/گالری آبان/شیراز/1397
کجکوک/ گالری نخستین گذار/اصفهان/۱۳۹۷

هنرمندان مازندران/ گالری نوران/ قائمشهر/ ۱۳۹۷
چهارمین نمایشگاه طراحی تخصصی/گالری ایسو/آمل/1396
دومین نمایشگاه طراحی تخصصی/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵
خودنگاره/گالری ایسو/آمل/ ۱۳۹۵
نمایشگاه نقاشی گروهی بُرجاس/گالری هنر/ساری/ ۱۳۹۳
انفرادی:
حریم/گالری ایسو/آمل/ 1397
نمایشگاه طراحی/گالری ایسو/آمل/ 1395

نسیان
ما چه چیز را فراموش کردیم ؟ فراموشی زمانی آغاز می شود که هر اتفاق و آسیبی را بدون پرسش از چرایی آن ، در ذهن خود پاک میکنیم و به این عمل بار ها و بارها در طول تاریخ ادامه میدهیم آنقدر که طبیعی ترین حقوقمان در لا به لای گذر زمان پاک شده و پنهان می ماند و تا زمانی که ندانیم چه چیز را فراموش کرده ایم ، در گرداب سرگردانی غرق شده و بر این اتفاق دامن میزنیم
در پروژه کلکسیون درد ،من اثر هنری ام را در قالب کتابی تعبیه کردم ،که در آن از متن قانون اساسی استفاده شده ، و به شکل طومار هر یک از بند های به هم پیوسته را بر روی دیوار متصل ساختم. متونِ روی صفحات با قلمِ نامرئی نوشته شده اند و باید برای دیدنِ متون از چراغ قوه ای که در کنارِ اثر گذاشته شده استفاده کرد. این طومارِ چروکیده و مندرس که گویی سالیانِ سال از عمرش می گذرد، در واقع استعاره ایست از خاک خوردنِ حقوقی که از دیدگان پنهان مانده و به فراموشی پیوسته است.

انگاری همه چیز یک ساختمان بی قواره از احساسات سطحی، عواطف شکننده و گذراست. رها سازی شور و بی تفاوتی به شعور، ساختاری که همه اش را با نظمی خیره کننده ساخته اند ، تعریفی سطحی و عاطفی از ارتباط ، ملیت ، سنت ، تاریخ و فردیت .
انسان غریزی و سطحی نگر ما رویاروی یک سنت انتزاعی و تاریخی گم شده ، این درخت قدیمی به صورت همه جانبه ریشه اش را گم کرده است.
همه این نظم ساختگی یک روزی به زودی جلوی چشمانمان فرو می ریزد و هیچ مصالحی نمی تواند جای این گسستگی عمیق انسان از خودش را پر کند. انسان فروپاشیده اکنون از خود و جهان بیگانه است ، پروژه خودتخریبی آغاز می شود و این سازه بدقواره ای که ماییم، از دیگری و از خود و از جهان و از مرز هایش می گسلد و فرو می ریزید.

حریم

در نهایت دراین دایره خودخواهانه نمیتوان ‌مقصراصلی را مرد یا زنی دانست که هر کدام قربانی ایدئولوژی قدرت هستند وبرای تسلط بر نگاه دیگری دست به هر کاری میزنند. حتی نمیدانند تحت کنترل ایدئولوژی عظیم مانند طغیان گر دست به نابودی خود میزنند تا ترمیم .
من مقصرم ، منی که زمانی که باید پای خود را جای درستی میگذاشتم ، پس کشیدم ، تو مقصری تویی که برای داشتن جایگاه اجتماعی سلطه را انتخاب کردی.
چیزهایی وجود دارد که باید پاسخ میدادیم اما پاسخی ندادیم!